چرا در جنگ روایتها همیشه دیر میرسیم؟ از رسانهسازی کمی تا مرجعیت کیفی؛ راهبردی که نادیده گرفته شد
ICTPRESS - در عصر اطلاعات، قدرت دیگر صرفاً در انحصار کانالهای خبری نیست؛ قدرت در «ثبت اولین روایت معتبر» در ذهن مخاطب است.
به گزارش شبکه خبری ICTPRESS، امیررضا آزاده دانشجوی علوم سیاسی و خبرنگار در این باره در یادداشتی نوشت: متأسفانه، یکی از مهمترین خطاهای راهبردی ما در دهههای اخیر، جایگزینی «توسعه کمی رسانهها» با «ساختن مرجعیت رسانهای» بوده است. نتیجه این سیاست، چیزی جز عقبماندگی دائمی در میدان نبرد روایتها و واگذاری ابتکار عمل به طرف مقابل نبوده است.
مرجعیت رسانهای: بیش از یک مفهوم نظری است
در ادبیات ارتباطات مدرن، مرجعیت رسانهای به معنای تبدیل شدن به «منبع اولیه و معتبر» در ذهن مخاطب است؛ جایی که مخاطب بدون تردید و پیش از هر جستجوی دیگری، برای فهم واقعیت به آن مراجعه میکند. این مرجعیت محصول تعداد کانالها نیست، بلکه حاصل «اعتماد ساختاری، سرعت عمل، حرفهایگری بیطرفانه و استقلال تحریریه» است. متأسفانه، ما مسیر معکوس را پیمودیم: به جای سرمایهگذاری روی کیفیت و اعتبار، به کمیت رسانهها دلخوش کردیم و تصور کردیم هرچه بلندگو بیشتر باشد، صدای ما رساتر خواهد بود. اما واقعیت این است که در فضای اشباعشده امروز، صدای رسا، صدای مورد اعتماد است، نه صدای بلند.
بزنگاههایی که میدان را واگذار کردیم
در لحظات سرنوشتساز اجتماعی و سیاسی، افکار عمومی به سمت منابعی گرایش پیدا میکند که سریع، شفاف و قابل اتکا باشند. تجربه نشان داده است که رسانههای داخلی ما در این بزنگاهها، یا روایت را با تأخیر ارائه میدهند یا در موضع دفاعی و توجیهی قرار میگیرند. این «تأخیر استراتژیک» ریشه در «فرآیندهای کند تصمیمگیری، ملاحظات درونسازمانی مبهم و خطوط قرمز نامشخص» دارد. وقتی روایت اول را دیگری تعریف میکند، روایت دوم -حتی اگر دقیقتر باشد- در ذهن مخاطب به عنوان «توضیح بعدی» یا «تکذیبیه» جا میافتد و از قدرت تأثیرگذاری اولیه خود محروم میشود.
رقیبی که نقطه ضعف ما را خوب شناخته است
طرف مقابل دقیقاً بر همین شکاف تمرکز کرده است. استراتژی آنها بر «سرعت عمل بالا، روایتسازی احساسی، تصویرسازی قدرتمند و پیوست رسانهای مستمر» استوار است. آنها میدانند که در جنگ روایتها، «زمان» مهمتر از «فضا» است. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نیز به نفع روایتهای سریع و هیجانانگیز عمل میکنند. در چنین فضایی، روایتهای محافظهکارانه، کند و تکبعدی، حتی قبل از انتشار، بازندهاند.
هزینه این انفعال بیش از آنچیزی است که تصور میکنیم!
عقبماندگی در جنگ روایتها، صرفاً یک شکست رسانهای نیست؛ این یک شکست «ریسک مدیریتی» است. وقتی افکار عمومی به سمت روایتهای جایگزین مهاجرت میکند، فضا برای شایعات، اطلاعات نادرست و سوءبرداشتهای هدفمند باز میشود. این امر نه تنها اعتماد عمومی را تضعیف میکند، بلکه در بلندمدت، هزینههای اجتماعی و سیاسی گزافی تحمیل میکند. «اصلاح یک روایت غلط، دهها برابر سختتر از ارائه روایت درست در لحظه اول است.»
از تشخیص بیماری تا تجویز درمان
بازسازی مرجعیت رسانهای بدون اصلاحات ساختاری عمیق ممکن نیست. این اصلاحات باید در چند سطح همزمان رخ دهد:
۱. سطح تحریریه و تولید محتوا:
- حرفهایسازی واقعی: نه صرفاً برگزاری دورههای آموزشی، بلکه ایجاد یک نظام ارزیابی مستقل عملکرد خبرنگاران و تحلیلگران بر مبنای دقت، سرعت و بیطرفی.
- میداندادن به خبرنگار: تفویض اختیار تصمیمگیری به تحریریههای میدانی، نه مرکزنشینان دور از بزنگاه. خبرنگار باید بتواند بدون منتظره ماندن برای مجوزهای چندلایه، روایت اولیه را منتشر کند.
- پذیرش خطا: ایجاد یک سازوکار شفاف برای اصلاح اشتباهات. رسانهای که خطای خود را علنی اصلاح میکند، بیش از رسانهای که همیشه درست مینماید، مورد اعتماد است.
۲. سطح مدیریتی و سیاستگذاری:
- شفافیت در اطلاعرسانی: حذف خطوط قرمز مبهم و جایگزینی آن با قوانین روشن و قابل پیشبینی. مخاطب باید بداند چرا برخی اخبار منتشر نمیشود.
- استقلال مالی: مرجعیت بدون استقلال اقتصادی ممکن نیست. باید از مدلهای مالی پایدار (اشتراک، حمایت مردمی، تبلیغات شفاف) به جای وابستگی صرف به بودجه عمومی استفاده کرد.
- مدیریت بحران پیشدستانه: نه واکنشی. تشکیل «اتاقهای جنگ روایت» که قبل از وقوع بحران، سناریوهای مختلف را طراحی و روایتهای احتمالی را آماده کنند.
۳. سطح فناوری و توزیع:
- بهینهسازی برای پلتفرمهای دیجیتال: تولید محتوای بومیشده برای اینستاگرام، توییتر، تلگرام و پلتفرمهای نوظهور، نه صرفاً کپی محتوای تلویزیونی به این پلتفرمها.
- سرعت به عنوان یک اصل: سرعت انتشار باید به یک متریک کلیدی عملکردی تبدیل شود. این به معنای شتابزدگی نیست، بلکه به معنای «همزمانی تحقیق و انتشار» با رعایت اصول حرفهای است.
اعتماد: داراییای که با دستورالعمل ساخته نمیشود. نکته کلیدی این است که اعتماد اجتماعی یک شبه ساخته نمیشود و با دستورالاشتباهات اداری یا کمپینهای تبلیغاتی دولتی به دست نمیآید. اعتماد حاصل «تداوم صداقت، کار حرفهای و احترام به مخاطب» است. مخاطب امروز، شهروندانی هستند که به لطف اینترنت، به منابع متنوع دسترسی دارند و به راحتی میتوانند تناقضها را شناسایی کنند. هرگونه روایت یکسویه، شعاری یا توجیهگرایانه، نه تنها کارساز نیست، بلکه به بیاعتمادی دامن میزند.
تغییر پارادایم یا تکرار شکست؟!
اگر این مسیر اصلاح نشود، هرچقدر هم رسانه جدید راهاندازی کنیم، باز هم در بزنگاهها مخاطب به سمت منابع دیگر خواهد رفت. باید از پارادایم «رسانهسازی» به «مرجعسازی» حرکت کنیم. این به معنای کمتر رسانه داشتن نیست، بلکه به معنای «داشتن رسانههایی با وزن اعتباری بیشتر» است.
در جنگ روایتها، پیروز کسی است که «اولین روایت معتبر» را ثبت کند. ما یا باید این واقعیت را بپذیریم و اصلاحات جدی را آغاز کنیم یا همچنان در توهم «تسلط بر میدان» بمانیم و در عمل، بازی را واگذار کنیم. انتخاب با ما است: «مرجعیت یا انفعال دائمی.»
نظرات : 0